تبليغاتX
داغون !



داغون !  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :



 

دختررو خيلي دوست داشتم ...

ببخشيد من گاهي يادم ميره سلام كنم وگرنه بي ادب نيستم ... سلام

الانشم دارم ولي نه مثل قبل...

من بر عكس شهرام هيچ رقيبي نداشتم كه بخواد سد راهم بشه ... ولي خودش به اندازه ي 4 تا رقيب بود واسم ... يه چيزي داشت

كه هيچ وقت نمي ذاشت حرف دلمو بهش بزنم ...

تا دلتون بخواد مغرور بود و شيطون ... سوِ تفاهم نشه از اين دخترايي كه چراغ ميدن نبودا به قيافش مي خورد ...

اما بد تر از اون خودم بودم ،فكر نكنين پسر قد و تخسي ام (معذرت من املا م ضعيفه اگه كلمه ايي كه زيرش خط كشيدم اشتباس شما درست بخونينش ) ولي

نمي تونستم بهش بگم دوست دارم ... عاشقتم ... زيبا من مي ميرم واست ... زيبا بود درست مثل اسمش .......

خاطر خواه زياد داشت اما نه به اون معنا چون مهربون بود دوسش داشتن ...

كمكم نگام بهش عوض شد. قبلا فقط برام يه هم كلاسي بود كه حتي گاهي ازش بدم ميومد ام ديگه شده بود واسم نفس . تمام

فكرم شده بود زيبا .زيبايي كه شايد اصلا براش مهم نبودم ...

مخلص همتون...



+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:19  توسط شهاب

 نفرین شهرام

سلام ... چطورين؟؟؟ خوبين ؟؟؟

 

منم مثل شهرام يه قصه دارم ... يه قصه ي از نظر خودم تلخ (نه به تلخي

 

مال شهرام)كه مي خوام براتون تعريف كنم .« خنده داره هركس مياد تو اين

 

وبلاگ فك مي كنه من و شهرام فيلم هندي زياد ديديم بعد داريم تعريف مي كنيم ولي

 

اينا همشون راسته راسته ... اين اتفاق ها همشون يه روزي يه جايي تو يه لحظه

 

اتفاق افتاده»  

 

شهرام اول تر از من عاشق شد ،وقتي اومد بهم گفت شهاب من چند وقته عاشق شدم  كلي بهش خنديدم ...

 

گفتم بابا بچه بشين سر جات منو تو رو چه به عشقو عاشقي ...

 

تو اصلا مي دوني با چه عيني مي نوشته مي شه عشق ...

 

بي خيال ... بچسب به درسو مشقت تا نيفتادي. گفت شهرام دوست دارم تو

 

هم گرفتارش بشي بفهمي چي مي گم ...

 

اون روز از دستم خيلي ناراحت شد . آخه طفلي حقم داشت ،اومده بود

 

طبق معمول با هم صحبت كنيم ولي من بد جوري زدم تو ذوقش...

 

به هر زحمتي بود از دلش در اوردم و گفتم بشين تعريف كن ببينم چه

 

مرگت شده ؟ برام تعريف كرد همراه با بغض تو گلو و اشكي كه تو

 

چشماش جمع شده بود حرفاشو جدي گرفتم چون مي دونستم شهرام از

 

اون پسرايي نبود كه بخواد دم به دم عاشق بشه ؛ و اين اولين بار بود ازش

مي شنيدم يه دختر دلشو برده ...«آخه دلش مثل سنگ بود »

 

شايد باورتون نشه ولي بعد از يكي دو ماه ديدم دل منم رفته ...

 

وقتي اومدم به شهرام گفتم ، شهرام مثل اين ديوونه ها همين جوري    

 

مي خنديد ...    _ زهر مار اخه بچه واس چي مي خندي ؟؟؟

 

همش تقصير تو بود با اون نفرينت...اخه به من چيكار داشتي واسه ي من

 

از اون دعا ها مي كني كه ايشاالا تو هم به درد من گرفتار بشي ... من كم

 

گرفتاري دارم ... اينم قوز بالا قوز شد ...                                 

 

«دعا مي كنم هيچكي به آه دل شهرام گرفتار نشه ....         

 

خيلي خطر ناكه حسن....»

 

 

و اين جوري شد كه ما هم به جرگه ي عاشقان پيوستيم.....

 

 

              مخلص همتون....



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1:11  توسط شهاب

 بازگشت

     

  سلام به دوستاي گلم :

 

چيزه... ببخشيداهمين جوري پا برهنه پريدم وسطو هنوز چايي نخورده پسر خاله شدم"آخه دوستاي شهرام دوستاي منم هستن...

 

دورادور توسط شهرام با همتون يه كوچولو آشنا شدم و حالا خودم اومدم .

 

اول خودمو واسه دوستايي كه هنوز باهام آشنايي ندارن معرفي ميكنم و بعد...

 

من شهابم ، دوست و برادر قديمي و هم صحبت هميشگي شهرام . راستي گفتم شهرام ...!!!

 

نگرانش نباشين پوست كلفت تر از اينه كه بخواد كاريش بشه و به قول معروف بادمجون بم افت نداره ...بلاخره بر مي گرده يه كم

 

زمان لازمه... يه كم وقت مي خواد تا مخش رو بزنم ولي بلا خره مي زنم اصلا غصه نخورين... 

 

 

  

 

 

 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1:8  توسط شهاب

 رفت ، رفتم !

سلام.

ممنون از همه ی بچه هاییه که داستانو دنبال کردن.

ممنون از همه ی رفقایی که گفتن صبور باش.

ممنون از اونایی که امید الکی دادن.

ممنون از اونایی که گفتن : ولش کن ! بره به درک !

و ممنون از اوناییکه از طریق پیام های خصوصی آرومم کردن .

ولی بالاخره ،

رفت...

اون رفت ! منم میرم...میرم یه گوشه ای می میرم دیگه ..

نمیدونم ، شاید ... شاید یه روزی برگشتم...شایدم...

می خوام از همه دور باشم ! از همه ! حتی از خانواده ام ... چه برسه به نت !

 

عشق من به خدا اشک من
می مونه رو گونه م تا بیای پیش من
رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تارموتو به دنیا نمی دم
تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نزار
تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نزار
باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من
دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دل خوشیمم دست تکون ندادی رفتی
پس بزار روی ماهتو دم آخر وداع کنم
سخته با خاطراطمون با دل خون وداع کنم
تو وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت می شکنه یه روز میدونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی.....
خداحافظ عشق من..

 

نمیدونم ، شاید شهاب بیاد دوباره اینجا رو را بندازه ، ما که رفتیم.

نرسیدم بهش ...

چمیدونم... یه حسی میگه شهرام سر بذار بیابون! ... چه حس مزخرفی !

ولی...

هیچی بابا... بی خیال شهرام ! ... بی خیال...

به امید (دیدار؟) ...

یا علی.

ممنون از آرش ، پگاه ، ثمینه ، مهسا ، تارزان ، نگار ، مریم ، پشمک ، M,S ، Key1 ، و ....



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:4  توسط شهرام

 فقط یکبار دیگه... فقط یک روز ! فقط یکی...

سلام.

فقط یه روز دیگه مونده !

فقط یه روز دیگه مونده !

فقط یه روز دیگه مونده!

فقط یه روز دیگه...

 

این روزا ورد زبونم همینه .

چند روز دیگه برای آخرین بار می بینمش ، بعدم ویــــــژژ ... با پسره می پره کانادا.

یه نامه براش نوشتم ، شاید بگید نامه که دیگه قدیمی شده ... ولی نه ، بذار سنتی کار کنیم ...

نامه رو دیروز ، وقتی داشت می رفت ، بدون اینکه امیر بفهمه چپوندم تو دستش... دستش.. دستهای گرمی که یه روزی مال من بودن... دستهای گرمی که...

 

برگشت و گفت :

- این چیه؟

به زور یه لبخند زدم و گفتم : بگیرش و حرف زیادی هم نزن .

متوجه منظور شد ، صورتش داغ کرد ، زیر لب گفت :

-         باز شروع شد ؟

 

می دونستم منظورش چی از این جمله ، اینکه باز شروع کردی شهرام؟ اینکه شهرام مگه تو نمی فهمی ! من دیگه نمی خوام برگردم ! اینکه برو گمشو شهرام ، دیگه نمی خوامت ! اینکه شهرام من بی دلیل تنهات گذاشتم ، پس گورت گم کن .

آره ، منظوش همینه... همیشه پشت اون چهره ی خونسردش ...

گفتم :

 

-         روزای آخری که می بینمت بهت دادم تا دیگه شروع نشه . باور کن قضیه اون چیزی که تو فکر می کنی نیس .

 

هیچی نگفت ، هیچی... خداحافظی کرد و رفت...

چهار پنج روز مهلت داره ، ولی اینبار ، برعکس همه ی نامه های قبلی که بی جواب بودن... این یکی رو نه ، من واسه این یکی جواب می خوام !

من جواب سوالاتم رو تو این یکی می خوام !

 

می دونم ، وقتی منو ببینه دوباره ، از همیشه سرد تر باهام رفتار می کنه ... ولی.. روز آخره! یکی از بچه ها تشویقم کرد که آخرین فرصتو از دست ندم...

ولی خودمونیم ها..

 

کدوم فرصت؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

آرش جان

ممنونم ، ولی من یکی که دیگه تو این دنیا هیچ دل خوشی ندارم... ستاره ام پریده ... زنده بمونم که چی ؟ .. واسه ی کی؟... جوونی به چه دردی میخوره وقتی... بی خیال. ممنونم ازت.

 

عطا جان

التماس؟ فک نمی کنم... اون 360 درجه تغییر کرد .. اگه داستانمو کامل خونی متوجه این تغییرش می شی.. ولی من احمقم ! آره زنده موندم... ولی عاشق نمیشم دیگه... تو همین یکی هنوز مونده ام ! با اینکه رفته...

 

پشمک جان

راستشو بخوای ، من همین فکرو نسبت به دخترا داشتم ، بعد از اینکه خیانتشو دیدم . البته اینم قبول دارم که بعضی از هم نوعان من فقط دنبال هوسند نه چیز دیگه... که خدا رو شکر من از اوناش نیستم . عشق من واقعی بود . ولی اینبار ، این اون بود که هوسباز بود .... 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:15  توسط شهرام

 




 

درباره وبلاگ :



سلام !
دارم می میرم ، میتونین آرومم کنین؟



 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی
نگار تنها
دختر و پسری که باهمند ولی تنهان...
پشمک !
تف به این زندگی !
سیندرلا و یه دنیا اشتباه !
پسر مجردا
بید مجنون
juju


نفرین شهرام
بازگشت
رفت ، رفتم !
فقط یکبار دیگه... فقط یک روز ! فقط یکی...
چرا ! فقط یکی به من بگه چرا؟
چقدر سخته...
هم اتاقی...
برگشت...

تصمیمٍ شهرام ( تصمیم کبری ! ) : D
شهرام مرد !
طولانی ترین آپ !
آغاز رویا ...
و اما عشق...
شرمندههههههههه!
با وفایان سلام !

تلافی
معذرت

چقدر سخته...

آرشيو پيوند هاي روزانه


Template Design By : GHALEBKADEH